گفتگو بین سینا و حامد در یک روز بشدت بهاری!

- سلام حامد جان.

- سلام چطوری؟

- ممنون. چه خبر؟

- سلامتی و دیگر هیچ! راستی سینا پست جدید چه خبر.

- چنتا دارم ولی بچه ها نمی هلند!

- چرا بچه ها نمی هلند؟!

- هی آنلاین میشن و چت و اینجور برنامه ها. همین حسن پدرمونو دراورده.

- چت کردن خوب است. جوانان چت کنین. ما حتی روایت معتبر هم در این مورد داریم!

- حسن الان گفت: حامد کیلو چنده، منو بچسب!

- به حسن بگو حامد کیلویی نیست، متریه!

- اوه!

- راستی جریان ورون چی بود؟ اون چیزا چی بود بهش گفتی؟

- هیچی بابا بچه پر رو زیاد ادعاش میشد. چیزی بهش نگفتم ضمنا!

- چرا بهش گفتی زشت و گنده دماغ؟ من کلی خجالت کشیدم!

- مگه نیست؟

- نه نیست.

- از کجا میدونی؟

- میشناسمش، یکی دو ماه نیست، الان 7 ماهه؟

- یعنی مبارک باشه؟

- جان؟

- هیچی!

- حامد من ازش عذرخواهی کردم.

- ممنون اینطور خوبه.

- من رو هم دعوت میکنی حامد؟

- کجا؟

- مراسمتون دیگه!

- مرگ!

- آخه دختر قحطه! حداقل اگه زهرا یا منیره رو میگرفتی یه چیزی!

- مگه مزیدی دنبال زهرا نیست؟

- چه میدونم، از خودش بپرس.

- یعنی سینا زهرا خوبه؟

- آخه کی به تو زن میده حامد؟

- نمیدونم !

- بیا این آتوسا رو بگیر. هم خیلی خانمه (D:) هم خیلی مهربونه. فهم و شعورشم تمام دخترای وب رو می ارزه. من که خیلی دوسش دارم.

- جریان چیه؟

- جریان خاصی نیست!

- یعنی مبارک باشه؟

- هوی! نا سلامتی من دارم واسه تو پیشنهاد میدم!

- من منظوری نداشتم!

- میدونم عزیزم. من برم فید بخونم.

- باشه فعلا. بای

- خدا نگهدارت :)

[+] صحت مطالب این پست توسط نویسنده آن تایید نشده است و باید توسط افرادی که اسمشان در این پست برده شده است، تایید شود!

11 نظر تا “پشت پرده یک گفتگوی محرمانه”

  1. آتوسا گفت:

    وای خدا!
    مردم از خوشی!
    یعنی بختم بازید!؟
    آرهههههههههههههههههه؟

    نمیری الهی بچه! فهمیدم که لینکم توی پستت اومده! بدو بدو اومدم ببینم چه خبره! اگه میدونستم با گل و شیرینی می اومدم!
    بعدشم:
    با اجازه بزرگترا! بـــــــــــــلـــــــــه!

    :))

  2. افرا گفت:

    سلام !

    من دوست آتوسا هستم !

    دعوتم … ؟!

    پیوندتان خجسته !

    و

    پیروز باشید .

  3. ورای خوشبختی و اینا!!!! « KGMN گفت:

    [...] اینو ببینید! خواستگار برام پیدا شده! [...]

  4. منیره گفت:

    منظوری داشتین از این حرف؟
    اسمایل نگاه عاقل اندر سفیه

  5. سینا گفت:

    @آتوسا:
    ایشالله بخت تو هم باز میشه :)

    @افرا:
    پیوند کی و کی خجسته؟ طرف سن ننه بزرگمه!

    @منیره:
    اینها داستانهای نیمه واقعی هستن. یعنی نصف واقعیت ، نصف تخیل! نباید کسی بهش بر بخوره. اگه ناراحت شدین ازتون عذرخواهی میکنم. موفق باشید :)

  6. رها گفت:

    من به عنوان فرزند ضغرای نه نه آتوسا با این وصلت نابهنگام و ناجور مخالفممممممممممممم

  7. حامد ملک گفت:

    یعنی چی این نوشته ؟ اصلا خوشم نیومد .

  8. بابک گفت:

    من هم اصلآ از این نوشته خوشم نیومد.
    این خز بازیا چیه بابا.
    این یکی از خصوصیات بد ایرانی هاست ، تا دختره از پسره (یا برعکس)می‌پرسه ساعت چنده یارو فکر می‌کنه خبریه….
    جمع کنید این بساط رو لطفآ.

  9. زهرا گفت:

    راستش به نظرم اصلا جالب نبود.
    باور کنید خوب نیست انگای خاله زنکانه رو به محیط نت و توئیتر و فرندفیدز بکشونیم
    بذاریم راحت ملت با هم حرف بزنن بدون اینکه کسی برداشت بدی کنه!

    راستش همه جراتمان ازمون سلب شد! یعنی دیگه به هیچ پسری جواب ندیم دیگه؟

  10. آتوسا گفت:

    وای خدا! چه همه جدی گرفتن! بابا بی خیال!

  11. تفکرات احمقانه یک رئالیست گفت:

    [...] 12, 2008 در راستای این مطلب و این مطلب لازم دونستم توضیحاتی برای دوستان [...]

يك پاسخ برايش بگذاريد